Faramarz Aslani "Del Ashire (دل اسیره)" lírica

Traducción al: EN

می دونی دل اسیره اسیره تا بمیره
می دونی بدون تو دلم آروم نگیره
می دونی دل تنگ تو نموده آهنگ تو
ولی بیهوده جوید بسی بیهوده پوید

به من بگو بی وفا حالا یار که هستی
خزان عمرم رسید نو بهار که هستی
می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره
دست غم تو داره روزهام و می شماره

می دونی دل اسیره اسیره تا بمیره
می دونی بدون تو دلم آروم نگیره
می دونی دل تنگ تو نموده آهنگ تو
ولی بیهوده جوید بسی بیهوده پوید

به من بگو بی وفا حالا یار که هستی
خزان عمرم رسید نو بهار که هستی
می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره
دست غم تو داره روزهام و می شماره

می دونی دل اسیره اسیره تا بمیره
می دونی بدون تو دلم آروم نگیره
می دونی دل تنگ تو نموده آهنگ تو
ولی بیهوده جوید بسی بیهوده پوید

do you know the heart is captive?
It's captive until death
do you know my heart won't get rest without you?
do you know the heart is sad for you? ...
and it wants to go to you?
but he(the heart) searchs vainly, he travels vainly

tell me, O unfaithful...
now you are whose companion?
my life's autumn arrived
you are whose spring?
I want to go far far away
my heart can't endure
your grief's hand is counting my days

do you know the heart is capative / you know that the deart is capative
do you know my heart won't be rest without you?
you know that my heart won't be rest without you